محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

581

آثار عجم ( فارسى )

خطّت نوشته است مثالى « 1 » به قتل من * با خون عاشقان به رخ بىمثال تو و آنگاه با عقيق لبت مهر كرده است * داده به دست قامت با اعتدال تو گر پاى بر سرم بزنى فخرها كنم * فرخنده آن سرى كه شود پايمال تو گر مجلسى ز حسن‌فروشان به پا شود * يوسف كند مقام ، به صفّ نعال « 2 » تو اندر محاق « 3 » رفت ز خجلت هلال ماه * چون جلوه كرد ابروى همچون هلال تو گويند هيچ فرض محالى ، محال نيست * امّا بود محال ، خيال وصال تو « رحمت » كه در هواى تو عمرش به سر رسيد * روزى نپرسيش كه چگونه است حال تو همّت ( 31 ) : علاء الدّين حسين ، فرزند ارجمند ميرزا احمد وقار است . جوانى است [ 363 f ] بلند همّت و نيكو فطرت . به تحصيل علوم اشتغال دارد و مصاحبت با اهل نظر . از اوست : تمثال همت شيرازى

--> ( 1 ) . مثال در اينجا به معنى حكم‌نامه است كه قاضى يا حاكم نويسد . ( 2 ) . صف نعال : صف آخرين از مجلس است كه آنجا كفش از پا بيرون كنند . ( 3 ) . محاق : به فتح و ضمّ و كسر ميم - هر سه - صحيح است و آن عبارت است از مدّتى در آخر هر ماه كه قمر در آن پنهان باشد و آن از وقتى است كه ميان تقويم قمر و تقويم شمس ، دوازده درجه مانده باشد تا وقتى كه منسلخ شود .